سديد الدين محمد عوفى

591

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

همهء وصافان را در وصف جمال او چون دوات دهان بازماند « 1 » . بازرگان « 2 » در وصف جمال دختر شاه مصر چندان مبالغت كرد « 3 » كه آتش عشق او در دل شاهزاده افتاد . دل شتابكار او پيش از مشاهدهء ديده در دست غوغاى مهر گرفتار آمد « 4 » . در حال به پدر پيغام فرستاد كه : مرا واقعه‌اى مشكل « 5 » افتاده است و دل من گرفتار مهر دختر شاه مصر گشته « 6 » ، اگر آن دختر را از براى من خطبه كنى « 7 » ، جان ازين درياى بيكران به ساحل نجات رسانم و الا حيات را وداع خواهم كرد . پدرش گفت : جان پدر نه همانا كه پادشاه مصر بدين مصاهرت « 8 » رضا دهد و ما را پسنديدهء « 9 » خود داند « 10 » ! كه « 11 » ملك ما در مقابلهء ملك او « 12 » قطره‌ايست اندر مقابل دريايى . پسر در آن معنى الحاح نمود . پادشاه حلب چون يك پسر بيش نداشت به ضرورت رضاى او طلبيد « 13 » . رسولان به مصر فرستاد با هدايا و تحف بسيار ، و انواع تواضع و شكستگى « 14 » در ميان آورد و دختر شاه مصر را خطبه كرد . بدين عبارت كه : اگر بنده را بدين شرف اختصاص دهد ، او نيز يكى از جملهء بندگان باشد و جان « 15 » در موقف رضاى پادشاه پاشد « 16 » . چون

--> ( 1 ) - مپ 2 - و همه وصافان . . . بازماند ، مج - را در وصف جمال او چون دوات دهان بازماند ( 2 ) - مج - بازرگان ( 3 ) - مپ 2 : چندان وصف جمال دختر شاه مصر بگفت ، مج : كردند ( 4 ) - مپ 2 - دل شتابكار . . . گرفتار آمد ( 5 ) - مپ 2 - مشكل ( 6 ) - مپ 2 : شده ( 7 ) - متن : نكنى ( 8 ) - مج - مصاهرت ( 9 ) - مج : كفو ( 10 ) - مپ 2 - و ما را پسنديده خود داند + يا نه ( 11 ) - مپ 2 : چه ( 12 ) - مپ 2 + چون ( 13 ) - مپ 2 - پادشاه حلب . . . طلبيد + پس ( 14 ) - مپ 2 - و شكستگى ( 15 ) - متن : چنان ( 16 ) - مپ 2 - بدين عبارت . . . پادشاه پاشد